شنبه 9 شهریور 1387
...
و عشقت پیروزی آدمیست
هنگامی که به جنگ تقدیر میشتابد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمیکردم
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.
توفانها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نیلبکی مینوازند٬
و ترانهی رگهایت
آفتاب همیشه را طالع میکند.
بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچههای شهر
حضور مرا دریابند.
دستانت آشتیست
و دوستانی که یاری میدهند
تا دشمنی
از یاد برده شود.




